تبلیغات
الموت - حسن صباح کیست ؟

حسن صباح کیست ؟

سه شنبه 25 اسفند 1388 11:44 ق.ظ

نویسنده : ابوالفضل جانی

حسن صباح کیست وچرا خداوند الموت یا سیدنا شناخته شده است

            جوان سخت کوش وپرتلاش سخت کوش که یکی از مبلغان بزرگ اسماعیلی در ری بود که پس از دیدارخود با مبلغ ری راهی را پیشه روی خود قرار داد تا بتواند با کمک یاران خود بر علیه عباسی و سلجوقیان بایستد واو همشاگردیهایی هم داشت که دویار دبستانی بودند یکی نظام الملک ودیگری خیام که روزی انها را به گوشه ای می برد و می گوید ما باید به هم عهد و قول بدهیم که هر کدام از ما سه نفر به منصبی بالا برسد باید دست دیگری را بگیرد واز محبت کردن به آن دو دریغ نکند که در این بین خیام که تشنه خوش باشی و کامروایی ودر قید وبند لحظه ها بود دنیای خوشی را می طلبید البته احتمال قوی  به دنبال ارضای هدف ها ومقاصد خود رفت . و جوان نیک و حق جوی ( حسن صباح ) به دنبال حقیقت رفت . و نظام الملک که به دنبال پُست و مقام بود به مقام صدارت رسید و اتابک دربار عباسی شد وحسن صباح به او روی آورد و حق خود را از او درخواست کرد و نظام الملک به او بوسیله اعتباری که نزد پادشاه عباسی داشت منصبی داد اما حسن صباح آن را نپذیرفت و بعد از آن نظام الملک (وزیر) احساس خطر از جانب حسن صباح کرد و رو در روی او ایستاد ....

 

حسن صباح کیست وچرا خداوند الموت یا سیدنا شناخته شده است

            جوان سخت کوش وپرتلاش سخت کوش که یکی از مبلغان بزرگ اسماعیلی در ری بود که پس از دیدارخود با مبلغ ری راهی را پیشه روی خود قرار داد تا بتواند با کمک یاران خود بر علیه عباسی و سلجوقیان بایستد واو همشاگردیهایی هم داشت که دویار دبستانی بودند یکی نظام الملک ودیگری خیام که روزی انها را به گوشه ای می برد و می گوید ما باید به هم عهد و قول بدهیم که هر کدام از ما سه نفر به منصبی بالا برسد باید دست دیگری را بگیرد واز محبت کردن به آن دو دریغ نکند که در این بین خیام که تشنه خوش باشی و کامروایی ودر قید وبند لحظه ها بود دنیای خوشی را می طلبید البته احتمال قوی  به دنبال ارضای هدف ها ومقاصد خود رفت . و جوان نیک و حق جوی ( حسن صباح ) به دنبال حقیقت رفت . و نظام الملک که به دنبال پُست و مقام بود به مقام صدارت رسید و اتابک دربار عباسی شد وحسن صباح به او روی آورد و حق خود را از او درخواست کرد و نظام الملک به او بوسیله اعتباری که نزد پادشاه عباسی داشت منصبی داد اما حسن صباح آن را نپذیرفت و بعد از آن نظام الملک (وزیر) احساس خطر از جانب حسن صباح کرد و رو در روی او ایستاد .

 اما سیری کنیم در دامن آن دوران چه دورانی بود؟

            اسماعیلیان که از 90 سال قبل در برابر عباسی و سلجوقی (ترکیان)ایستاده بودند بعد از آن حسن صباح افکارش از باطنیان قاره متمایز بود یعنیتمام افکارش مانند باطنیان مصرنبود و یکی از کارهای عمده او پرورش جوانان ایثار گر ، مطیع ، جانباز و جان نثار بود .

            دلیل اصلی که ایشان بیان کرده اند برای رفتن خود به الموت و سکنا گذیدن در آنجا «بخاطر اینکه بلند پروازی را در افسانه ها از عقاب ها یاد گرفته ام و نیز در اینجا (الموت ) بلند پروازی را بیشتر یاد بگیرم و از نزدیک لمس کنم ، عقاب ها پنجه های تیز و بران خود را در جان دشمنان خویش فرو می برند و به ستیغ کوههای استوارلانه می کنند جائیکه تسخیر آنجا برای انسانها غیر ممکن است »

            حسن صباح با مشروب و خمر بطور کامل مخالف بود حالا در بعضی از کتب فارسی و یا غیر فارسی می نویسند که او حشیش به یاران خود می داد اما این مسئله کامل دروغ و کذب محذ است حشاشیون الموت یعنی کسانیکه دارو می سازند و افراد دکتر یا مدسین چطور حسن به یاران خود می تواند مواد ناقص کننده حقوق انسانی و دینی تجویز کند در حالی که او دو پسر خود را بدلیل آنکه مشروب خورده بودند می کشد و به مردم تحت امر خود دستور می دهد که این ها را ببینند عبرت بگیرند

            این مرد با اراده ، ایران را چون مردمک دیده دوست می داشت و آزادگی را بیشتر ، و از خونریزی های محمود غزنوی ، بخصوص کشتار دسته جمعی محمود در ری ، نیشابور و اصفهان متنفر بود و خاطرش را می آزرد حسن صباح بدنبال ایجاد جامعه ای آرام و بدور از جنجال و برخوردهای خونین بود .

            مردم آن دوران از حکومت عباسی نارازی بودند و به همین دلیل حسن از آن اسفاده کرده و در ارکان امپراتور ساجوقی نفوذ پیدا کرد ، حسن صباح اعتقاد داشت که ارتقاء و کمال بشری منوط به بهروری از معرفت است و چه بهتر مانند دیگران به آیین اسمائیلیه روی آورد و آن را پس از اینکه غور و بررسی کرد پذیرفت .

     الموت در دوران عباسی که قریب به 700 سال پیش است چگونه بوده است ؟

            مردم الموت همگی اسماعیلی بودند و در حدود 90 سال پیش از فاطمیان اسماعیلیه که قوم آزادی خواه و شیعه بودند بوجود آمده بود که به آنها قرمطیان نیز می گفتند و اکثر اوقات دچار خشم وشهوت بازی پادشاه عباسی می شدند و همچنان با پادشاه عباسی مبارزه می کردند و از حکومت نارازی بودند و چه جای مناسب برای حسن یا سیدنا بود .

            حسن ئشخصی بود که سال های جوانی خود را در دربار ملکشاه سلجوقی به منشی گری گذرانده بود و از نزدیک اعمال خشونت بار ماموران سلجوقی را با مردم و از رابطه پنهانی آن با دربار عباسی بنحوی آگاهی شده بود که می توان گفت یکی از مهمترین دوران زندگی اش بود ، در دربار ملکشاه سلجوقی که متوجه شد چرا ناصر خسرو غبادیانی حکیم وسیاح جهانگرد اسماعیلی ، سلجوقیان را یاجوج و ماجوج می خواند .

            وقتی حسن صباح بر قلّه های الموت مستقر گردید ایدوئولژی خاص خود را که < در شناختن امور ، عقل به تنهایی کافی نیست بلکه رهبری معلم یا مراد و قطب و امام لازم است را با حرارت بیان کرد و مانند مولانا جلال الدین رومی گاهی «عقل جزوی را حجاب اکبر می دانست » مولانا جلال الدین در دفتر چهارم آورده؛

عقل جزوی همچو برترست و درخش               در درخش کی توان شد سوی رخش

نیست نور برق بهر رهبری                           بلکه امر است ابر را که میگر ی

زین قدم وین عقل رو بیزار شو                       چشم غیبی جوی و برخوردار شو

             راستی بگویم که  دوران  حسن صباح برابر با دوران قرون وسطی در اروپا بود ، چون در این دوران اروپائیان به بلوغ فکری نریسده بودند دانشمندان آنها با حکومت و طرز تفکر حسن صباح مخالف بودند از جمله می توان گفت  که فن هامر مستشرق اتریشی بدون آنکه سندی ارائه دهد در مورد یاران و داعیان حسن صباح در کتاب خود نوشته ؛ داعیان اسماعیلی را یک عده پدر کش و جنایتکار تشکیل می دادند و اضافه می کند دوران حکمرانی صباحیان دوران هرج و مرج و فشار بود و هر شایعه دروغ را چنان پرورش و گسترش می دادند که آن را بصورت حقیقی جلوه گر می ساختند ، فداعیان اسماعیلی جنایتکاری بیش نبودند .البته دشمنان حسن و قوم الموت بیشتر از دانشمندان اروپائی نظام الملک بود طوری که ایشان در جائی به یاران دیوانیش می گوید ؛ « آرزویم این بود که روزی حسن را دسشت بسته در برابرم ببینمف اگر چه اکنون او در زندانی بنام الموت میان تخته پاره های صخره ها بدور از مردم وآبادانی با شکنجه های عذاب آور روحی و جسمیزندگی می کند ، تا وقتیکه خوی تجاوز کارانه و بدعتگذارانه را محترم می شمارد او تنهای تنها در زندان سنگها خواهد بود مگر انکه با الحاح و تیره روزی تسلیم شود . البته دشمنان خداوند الوت بیش از اینها و انجا ختم می شدندتا جائیکه خلفای عباسی دستور داده بودند که افراد حکومتی و چاکرانش که در خطبه های خود مخالفان عباسی را به نام قرمطی ، مزدکی ، خرم دینی ، پاملاحده معرفی کنند .

             یک نمونه از نقادی دانشمندان عراقی در ان زمان اینست که ابو حامد غزالی در پاسخ به تفکّر فلسفی حسن اسماعیلیان را سخت نکوهش کرده و نوشته ؛ اسماعیلیان الموت ، حتی اندک نوری نیز که آنها را از تیرگی آراء نجات تواند داد با خویشتن ندارند و از اقامه برهان و تعین امام هم عاجزند و در هر کار که و مسئله ای که عاجز ماندند آن را حواله به امام غایب کرده و می گویند ناچار باید به نزد او سفر کرد .

الموت هفت قرن پیش پیشرفته ترین و با ایمان ترین و امن ترین نقطه در دنیا بود و به زنها بها می داد ولی اروپا زنها را موجودی پست و در بهبه یدورانی بود که تازه وارد محرم بازی می خواست بشود و چه ...

خوانندگان عزیز دو نکته یادتون نره اول نظر درمورد وب و دوم ؛ پرواز را بخاطر بسپار که پرنده مردنیست


اگر روزی  از   من   بپرسند               که دیگر قصدت از این زندگی چیست ؟

بدو گویم چو می ترسم از مرگ                    مرا کاری غیر از زندگی نیست




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 25 اسفند 1388 11:47 ق.ظ